استادیوم آزادی- قسمت چهارم
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩  

حرف اول- امروز این مرتضی نمیدونم گوزش پیچیده بود ، پیچش گوزیده بود خلاصه امروز نیومد. نیشخندگویا کمردرد گرفته بود . بنابراین وظیفه پولرسانی به عهده من و جواد افتاد.ناراحت صبح من رفتم و ظهر جواد. برای من که خیلی راحت بود. یک دونه شعبه بیشتر، احتیاج به پول نداشت . تو راه بازگشت هم به راننده مون گفتم منو ببره خونمون چون گوشی ام را جا گذاشته بودم.زبان چند تا نون بربری هم گرفتیم و بردم تو اتاقمون صبحانه مشتی خوردیم. خوشمزهولی بیچاره جواد دو ساعت تمام تو راه بود.رئیسمون قول داده شنبه این معضل مرتضی را برای همیشه حل کنه. آخه معاون نداره مرتضی و هر وقت می خواد بره مرخصی با مشکل روبروست.

حرف دوم- خب ادامه سفرنامه ام از استادیوم آزادی را بگم . تا اونجا رسیدیم که تازه بازیکنان وارد زمین شدند. ما یکصدا تشویق می کردیم تیم پرسپولیس رو اما چهره هیچ کدوم از بازیکنان قابل شناسایی نبود. یولگفته بودم که طبقه دوم ورزشگاه بودیم و از زمین دور. مجبور بودیم برای شناسایی بازیکنان به بیلبورد ورزشگاه نگاه کنیم.ابله یکی نبود به ما بگه شما که نمی تونستید بازیکنان را ببینید مرض داشتید تو این آفتاب سوزان ، گرسنه و تشنه بشینید ١١ تا نقطه قرمز و ١١ تا نقطه آبی را تماشا کنید؟ خنده

نوبت به معرفی تک تک بازیکنان توسط بلندگو شد. اول بازیکنان استقلال را نام برد و هر کدوم را که میگفت ما همگی داد می زدیم :«سوراخه».  ترکیب استقلال این بود :«وحید طالب لو (سوراخه)، پژمان منتظری(سوراخه)، هاشم بیک زاده(سوراخه)، هادی شکوری(سوراخه)، امیر حسین صادقی(سوراخه)، حسین کاظمی(سوراخه)، خسرو حیدری(سوراخه)، فابیو جانواریو(سوراخه)، فرهاد مجیدی(سوراخه)، رضا عنایتی(سوراخه) ،  سیاوش اکبرپور(سوراخه) و سرمربی: صمد مرفاوی(سوراخه) »خنده

اما موقعی که نوبت به معرفی بازیکنان تیم پرسپولیس شد ما میگفتیم :«شیییییییره». یارو خیلی جالب و خنده دار اسامی را می گفت:«میثاق معمارزاده(شیییییییره)، علیرضا محمد(شیییییییره)، شیث رضایی(شیییییییره)، سپهر حیدری(شیییییییره)، مجتبی شیری(شیییییییره)، مهدی شیری(شیییییییره)، عادل کلاه کج(شیییییییره)، سامان آقازمانی(شیییییییره)، میثم بائو(شیییییییره)، هادی نوروزی(شیییییییره) ، وسلی برزیلیا(شیییییییره) و سرمربی: زلاتکو کرانچار(شیییییییره) »تشویق

بازی شروع شد و ما شعار دادن هامون شروع شد :پرسپولیس سرور استقلاله ....  استقلال سوراخه ، استقلال سوراخه  .... شیش تایی ها  و فحشهای بی ادبانه ای که جاش اینجا نیستخجالت. ما تو آفتاب بودیم بنابراین جون نداشتیم شعار بدیم. ولی روبرو سمت راست که تو سایه بودند حسابی پرشور و حال شعار می دادند :« شب تاره ! بی قراره ! تیمی که چاره نداره ! آبی ها باید بدونن ! پرسپولیس .......... !» و این شعار را با هارمونی خیلی قشنگی اجرا می کردند گرچه بی ادبانه بود  . دفعه بعد میرم همونجا. گویا اراذل و اوباش اونجا پاتوق می کنن.خنده

بعدش هی رد هم موج مکزیکی می رفتیم کلی صفا می داد لبخند. حسابشو بکن انگار یک موج قرمز رنگ ایجاد میشد به این صورت که دست چپمون که بلند میشد ما هم بلند می شدیم و بعد دست راستیمون و همین جور کل ورزشگاه را موج فرا می گرفت. از خود راضی

داور که مثلا به ضرر ما سوت می زد همگی داد می زدیم:«توپ تانک فشفشه داور باید کشته شه » ولی اگه یک موقعیت خوب برای ما جور میشد داد می زدیم :« پرسپولیس زلزله همینه همینه » بعد چهار تافحش رکیک می دادیم ولی بعدش توبه می کردیم چون همگی فریاد می زدیم :«یا حسین »خنده

این جلویی های ما که خیلی باحال بودند. پرسپولیس تا از نیمه زمین می گذشت با حالت هیجان بلند می شدند و فریاد می زدند.تعجب بهشون گفتیم :«جون مادرتون بذارید پرسپولیس از محوطه جریمه بگذره بعد بلند شید. »خنده آخه نمی ذاشتند ببینیم که.  ما هم مجبور می شدیم پاشیم. این عقبی های ما هم باحال بودند. دم به دم  بغل گوش ما بوق می زدند یا شعارهای زیر نافی می دادند .خجالت هر بار هم که پا میشدند با لگد می زدند پشت جواد که جواد نزدیک بود باهاشون حرفش بشه.کلافه

 جواد دم به ساعت سیگارش را روشن می کرد. تعجببچه های پایینی هم که فهمیده بودند جواد فندک داره هی میومدند ازش آتیش می گرفتند . شیره خونه وا کرده بودند تو محیط فرهنگی ورزشی.کلافه ولی من خیلی تشنه شده بودم. شیشه آب هم نمی ذاشتند بیاریم داخل چون در این صورت بر سر استقلالی ها فرود می آمد.نیشخند

ولی این فروشنده های دوره گرد مرتب از جلومون رد می شدند و ما ازشون بستنی می خریدیم تا بلکه خنک بشیم. اما بستنی فایده نداشت. تشنه ام بود.ناراحت جواد رفت و برای خودش و من ساندیس گرفت. آفتاب هم بدجور پوست صورتمان را می سوزوند. مجبور بودیم صورتمون را با پرچم بپوشونیم اما هوا گرم بود و عرق می کردیم. یک مصیبتی داشتیم تو ورزشگاه. گریهمن می دونم این جواد هی تو دلش به من فحش می داد که اونو به ورزشگاه کشوندم.خنده

نیمه اول خسته کننده بود . دو تا تیم با احتیاط کار می کردند. فقط در دقیقه 32 از بازی خطرناک ترین صحنه بازی که یک شوت سرکش از سوی عنایتی بود، اتفاق افتاد اما این ضربه را معمارزاده به کرنر فرستاد.لبخند استقلالی ها فریادی از سر تاسف کشیدند.تعجب ما هم یک فحش تک کلمه ای مردانه نثارشان کردیم.خنده خلاصه نیمه اول با نتیجه ٠ - ٠ به پایان رسید.

بقیه اش باشه برای بعد.


کلمات کلیدی: ورزشی ،سفرنامه ،محل کار
 
حـــرف اول
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦  

حــرف اول- سلاملبخند

آخــــی بعد از پنج سال اومدم خونه خودم. چند سالی بود فقط تو بلاگفا می نوشتم تا اینکه این اواخر بدجور اذیت می کرد. بنابراین مهاجرت کردم به همون میزبان اولیم.

امیدوارم خاطرات خوشی تو این وبلاگ داشته باشم.

حرف دوم- فعلا خبر خوشحال کننده امروز را بشنوید و اونم اینه که بالاخره پســـر یاســـی به دنیا اومد.لبخند  ایشالله بعدا خبرهای دیگری بهتون خواهم رساند. تا ظهر که موعد عملش بوده نتایج آزمایش ها نشون می داد هم یاســــی هم اگیــــلی پگــــولش هیچ مشکلی ندارند لبخند. نمی تونم برم کامنتدونی بلاگفایم را هم چک کنم ببینم نـــــازی(فامیل یاســــی) برام چه کامنتی داده. همینو از وبلاگ نـــــازی  فهمیدم که به دنیا اومده.تشویق

اینم لوگویی که برای تولد پســــر یاســــی تهیه کردم.لبخند خداییش بچه که بودیم چه جوری باور می کردیم لک لک های برای مردم بچه میارن؟خندهاینم لینک وبلاگ این دوست عزیز: اینجا

تولد اگیلی پگول

حرف سوم-امروز یک بخشنامه اومده بود که باعث شد آه از نهادم درآد.تعجب یادتون هست یک مدتی رو یک پروژه ای کار میکردم و پیشنهاد دادم به اداره مرکــــزی و متاسفانه رد شد؟ ناراحتاین بخشنامه امروز کاملا در جهت عکس ، همون پیشنهاد منو اجرا کرده بود.تعجباونم بدون اینکه از من نامی برده بشه.

 من کلی کفری شده بودم.زبانبا بچه ها صحبت کردم و اونها منو به علــــی آقا ارجاع دادند. با علی آقا صحبت کردم  گفت که میتونم شکایت کنم. از خود راضیمنتها ازم خواست تا اول خودش با خرزوخـــــــان مشورت کنه بعد بهم بگه چطوری نامه نگاری کنه. مرتیکه ها پاداش پیشنهاد منو بالا کشیدند. تعجبپیگیری می کنم بلکه یک خسارتی بهم پرداخت بشه.ساکت

حرف چهارم- مهمونی های امروز که قسمت ما شد یکی افطاری عموعــــلی ام بود که رفتیم خونشون و افطار کردیم. و بعد مراسم ختم پدر یکی از همکارانمون که با جــــواد و رســــول رفتیم برای عرض تسلیت. راستی اون افطاری ای که قرار بود من بدیم کنسل شدتعجب. از بس بچه ها ادا اصول درآوردند که تو ماه رمضان ســـــور نمی چسبه بنابراین من کلا کنسلش کردم تا یادشون باشه من فقط بعضی وقتها دست و دلباز میشم.خنده


کلمات کلیدی: دوستان ،مناسبت ،محل کار