| استادیوم آزادی- قسمت چهارم |
| ساعت ٥:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩ |
|
حرف اول- امروز این مرتضی نمیدونم گوزش پیچیده بود ، پیچش گوزیده بود خلاصه امروز نیومد. حرف دوم- خب ادامه سفرنامه ام از استادیوم آزادی را بگم . تا اونجا رسیدیم که تازه بازیکنان وارد زمین شدند. ما یکصدا تشویق می کردیم تیم پرسپولیس رو اما چهره هیچ کدوم از بازیکنان قابل شناسایی نبود. نوبت به معرفی تک تک بازیکنان توسط بلندگو شد. اول بازیکنان استقلال را نام برد و هر کدوم را که میگفت ما همگی داد می زدیم :«سوراخه». ترکیب استقلال این بود :«وحید طالب لو (سوراخه)، پژمان منتظری(سوراخه)، هاشم بیک زاده(سوراخه)، هادی شکوری(سوراخه)، امیر حسین صادقی(سوراخه)، حسین کاظمی(سوراخه)، خسرو حیدری(سوراخه)، فابیو جانواریو(سوراخه)، فرهاد مجیدی(سوراخه)، رضا عنایتی(سوراخه) ، سیاوش اکبرپور(سوراخه) و سرمربی: صمد مرفاوی(سوراخه) » اما موقعی که نوبت به معرفی بازیکنان تیم پرسپولیس شد ما میگفتیم :«شیییییییره». یارو خیلی جالب و خنده دار اسامی را می گفت:«میثاق معمارزاده(شیییییییره)، علیرضا محمد(شیییییییره)، شیث رضایی(شیییییییره)، سپهر حیدری(شیییییییره)، مجتبی شیری(شیییییییره)، مهدی شیری(شیییییییره)، عادل کلاه کج(شیییییییره)، سامان آقازمانی(شیییییییره)، میثم بائو(شیییییییره)، هادی نوروزی(شیییییییره) ، وسلی برزیلیا(شیییییییره) و سرمربی: زلاتکو کرانچار(شیییییییره) » بازی شروع شد و ما شعار دادن هامون شروع شد :پرسپولیس سرور استقلاله .... استقلال سوراخه ، استقلال سوراخه .... شیش تایی ها و فحشهای بی ادبانه ای که جاش اینجا نیست بعدش هی رد هم موج مکزیکی می رفتیم کلی صفا می داد داور که مثلا به ضرر ما سوت می زد همگی داد می زدیم:«توپ تانک فشفشه داور باید کشته شه » ولی اگه یک موقعیت خوب برای ما جور میشد داد می زدیم :« پرسپولیس زلزله همینه همینه » بعد چهار تافحش رکیک می دادیم ولی بعدش توبه می کردیم چون همگی فریاد می زدیم :«یا حسین » این جلویی های ما که خیلی باحال بودند. پرسپولیس تا از نیمه زمین می گذشت با حالت هیجان بلند می شدند و فریاد می زدند. جواد دم به ساعت سیگارش را روشن می کرد. ولی این فروشنده های دوره گرد مرتب از جلومون رد می شدند و ما ازشون بستنی می خریدیم تا بلکه خنک بشیم. اما بستنی فایده نداشت. تشنه ام بود. نیمه اول خسته کننده بود . دو تا تیم با احتیاط کار می کردند. فقط در دقیقه 32 از بازی خطرناک ترین صحنه بازی که یک شوت سرکش از سوی عنایتی بود، اتفاق افتاد اما این ضربه را معمارزاده به کرنر فرستاد. بقیه اش باشه برای بعد.
|
|
| حـــرف اول |
| ساعت ۱۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ |
|
حــرف اول- سلام آخــــی بعد از پنج سال اومدم خونه خودم. چند سالی بود فقط تو بلاگفا می نوشتم تا اینکه این اواخر بدجور اذیت می کرد. بنابراین مهاجرت کردم به همون میزبان اولیم. امیدوارم خاطرات خوشی تو این وبلاگ داشته باشم. حرف دوم- فعلا خبر خوشحال کننده امروز را بشنوید و اونم اینه که بالاخره پســـر یاســـی به دنیا اومد. اینم لوگویی که برای تولد پســــر یاســــی تهیه کردم.
حرف سوم-امروز یک بخشنامه اومده بود که باعث شد آه از نهادم درآد. من کلی کفری شده بودم. حرف چهارم- مهمونی های امروز که قسمت ما شد یکی افطاری عموعــــلی ام بود که رفتیم خونشون و افطار کردیم. و بعد مراسم ختم پدر یکی از همکارانمون که با جــــواد و رســــول رفتیم برای عرض تسلیت. راستی اون افطاری ای که قرار بود من بدیم کنسل شد |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : کتاب عزرا (کتاب مقدس یهودیان) :«من عقاب شرق (کوروش کبیر) را فراخواندم. من این مرد را که از سرزمین دور می آید و خشنودی مرا فراهم می کند فراخوانده ام» پروفایل مدیر : |
| آرشیو وبلاگ |
| لینکستان |
| امکانات جانبی |
|
|
گویا کمردرد گرفته بود . بنابراین وظیفه پولرسانی به عهده من و جواد افتاد.
صبح من رفتم و ظهر جواد. برای من که خیلی راحت بود. یک دونه شعبه بیشتر، احتیاج به پول نداشت . تو راه بازگشت هم به راننده مون گفتم منو ببره خونمون چون گوشی ام را جا گذاشته بودم.
چند تا نون بربری هم گرفتیم و بردم تو اتاقمون صبحانه مشتی خوردیم.
ولی بیچاره جواد دو ساعت تمام تو راه بود.رئیسمون قول داده شنبه این معضل مرتضی را برای همیشه حل کنه. آخه معاون نداره مرتضی و هر وقت می خواد بره مرخصی با مشکل روبروست.
گفته بودم که طبقه دوم ورزشگاه بودیم و از زمین دور. مجبور بودیم برای شناسایی بازیکنان به بیلبورد ورزشگاه نگاه کنیم.
یکی نبود به ما بگه شما که نمی تونستید بازیکنان را ببینید مرض داشتید تو این آفتاب سوزان ، گرسنه و تشنه بشینید ١١ تا نقطه قرمز و ١١ تا نقطه آبی را تماشا کنید؟ 

. ما تو آفتاب بودیم بنابراین جون نداشتیم شعار بدیم. ولی روبرو سمت راست که تو سایه بودند حسابی پرشور و حال شعار می دادند
. حسابشو بکن انگار یک موج قرمز رنگ ایجاد میشد به این صورت که دست چپمون که بلند میشد ما هم بلند می شدیم و بعد دست راستیمون و همین جور کل ورزشگاه را موج فرا می گرفت. 
بهشون گفتیم :«جون مادرتون بذارید پرسپولیس از محوطه جریمه بگذره بعد بلند شید. »
من می دونم این جواد هی تو دلش به من فحش می داد که اونو به ورزشگاه کشوندم.

با بچه ها صحبت کردم و اونها منو به علــــی آقا ارجاع دادند. با علی آقا صحبت کردم گفت که میتونم شکایت کنم. 

